تبليغاتX
ما جستجوگران تنهایی مطلق ... !

تاراج آشیانه ی نیلوفر

 

سلام .

 

خوبین ؟ ما که هم خوبیم هم بدیم ...

خوبیم چون تقریبا دیدارمون نزدیکه

بدیم چون وقتی میخواهیم لحظه ها زود بیاد دیر میاد و برعکس ولی بازم خدا رو شکر که سالمیم و دینمون اسلامه

از همه دوستای عزیز که میان و اعلام حضور میکنن هم عذر میخواهیم هم ممنونیم ... عذر میخواهیم چون دیر به دیر میایم به وبلاگهاشون هم ممنونیم چون نمیفراموشنمون ( خودمم نفهمیدم چه کلمه ای نوشتم )

از دوست عزیزم با نام ( تنها ) که همیشه لطف داره و میاد اعلام حضور میکنه خواهشی دارم معرفی کامل کنه تا به جا بیارم یا اگه آدرسی داره بذاره تا ما هم بریم و اعلام حضور کنیم و همینطور ( مهرشاد عزیز )

راستی ما داریم اسباب هامونو جمع میکنیم به یه جای دیگه میریم اگه دوست داشتین آدرسش اینه :

 

www.blogdel.blogfa.com

 

منتظر اعلام حضورتون هستيم     

                                                            وری بوس

                                                                                        


 

نوشته شده توسط من (ش) و تو (ح) در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 ساعت 19:20 موضوع | لینک ثابت


اینبار هم از معشوق بخوانید

 

منم معشوق یک عاشق
که تنها یار او عشق است
و با عاشق غمی دارد
که تنها انتظارش بس !
کنون وا مانده از دنیا
نیازش نیم نگاه و بس !  

معشوق

 

 

 ۲۹ بهمن روز زیبا و باشکوه سپندار مذگان ایرانیان رو بهتون تبریک می گم .

جالبه بدونید قدمت این روز زیبا به قرن ها قبل از روز ولنتاین غربی ها برمی گرده و جالبتر اینه که وقتی اجداد ما این روز و با شکوه هر چه تمام برگزار می کردند غربی ها اونارو مسخره می کردند

حالا مسخره تر از همه ی اینا اینه که ما روز خودمونو ول کردیم و فر اموش کردیم و حتی بیشتر ما اسم این روز و نمی دونیم ولی برای روز عشق غربی ها هورا می کشیم خودمونو می کشیم تا این روز رو با شکوه تر از خود غربی ها برگزار کنیم

به نظر شما بهتر نیست که ما این روز رو که متعلق به گذشته ی ماست رو جشن بگیریم ؟

شاید هنوز دیر نشده باشه که ما از گذشته خودمون دفاع کنیم و بار دیگه فرهنگ زیبا و کهن ایرانو به رخ جهانیان بکشیم

( این نظر دوست عزیزم ساناز بود که توی یکی از وبلاگها دیدم ... و چون واقعا جالب بود ... گذاشتم تو وبم ... واقعا تکون خوردم ... )

 

بیایید آریایی باشیم

 

و آریایی فریاد بزنیم که آریایی بوده ایم

 


 

نوشته شده توسط من (ش) و تو (ح) در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 ساعت 20:52 موضوع | لینک ثابت


چرا از عاشق ... ؟

چرا همه از عاشق میشنون یا میخونن یا میگن ؟

چرا هیچ کس فکر معشوق نیست ... ؟

آره من یه معشوقم ولی به جای ناز کردن باید دعا کنم ... دعا کنم که عاشقم به معشوقش برسه ...

خیلی دلم گرفته خیلی ... نمیدونم چی بگم ...

فقط میدونم که همیشه عاشق احساس تنهایی نمیکنه ...

 همیشه عاشق احساس جدایی و دوری نمیکنه...

همیشه عاشق غم رو تجربه نمیکنه ...

همیشه عاشق نیست که باید برای رسیدن تلاش کنه ...

اینبار منه معشوق باید برای رسیدن ح به ش تلاش کنم ... خودش نا امید و مایوس

خودش داره شل میکنه ... خودش داره کم میاره ...

اگر ح شل کنه یا کم بیاره نمیگم میمیرم چون این حرفا همش کشکه ولی دیگه زندگی برام پوچ و بی معنیه ولی بازم خوشحالم که رکورد زدم توووو عشق های شیرین و فرهاد

اینبار معشوق کم نیاورده ... اینبار معشوق داره درد دوری و تحمل میکنه ... نه که عاشق چیزیش نیست نه ... اون خیلی فشار روشه ولی من معشوقی عاشقم که حاضرم برای رساندن عاشقم به معشوقش حتی از خونه بزنم بیرون ... حتی خانوادم و به فراموشی بسپارم ... ح جونم فقط به خاطر تو ... بدون چه استخارمون خوب بیاد چه نیاد من حرفم عوض نمیشه یا تو یا هیچ کس ... ( نه که رو حرف خدا حرف بزنم نه ولی دیگه نمیتونم کسی رو به عنوان عاشقم قبول کنم ... تو میتونی معشوق داشته باشی و خوشبخت خوشبخت ... )

۱ قطره اشک نابم تنها برای تو ...

 

 

چرا از عاشق ... ؟


 

نوشته شده توسط من (ش) و تو (ح) در جمعه بیست و هشتم دی 1386 ساعت 23:7 موضوع | لینک ثابت


 

 

ای مهربانتر از من

با من .

در دستهای تو

آیا کدام رمز بشارت نهفته بود ؟

کر من دریغ کردی .

آواز مهربانی تو با من

در گوچه باغهای محبت

مثل شکوفه های سیب

آیثار سادگی است .

 

افسوس !

 

آیا چه کس تو را از مهربان شدن با من

مایوس می کند ... ؟

( حمید مصدق )

 

از ش به ح

 


 

نوشته شده توسط من (ش) و تو (ح) در دوشنبه دهم دی 1386 ساعت 10:11 موضوع | لینک ثابت


سلام

 

 

 می خواهم از درد دلهای یه آدم خسته بگم نمی دونم چرا این روزها124 زبانم وا نمیشه تادلم بتونه هر چی دلش می خواد بگه حتی  عزیزترین کسم از دست من ناراحت میشه ولی به خدا قسم نمی دنم چمه خودمم نمی دونم  ولی این را به تو می گویم: از موحبت عشق تو زنده ام وزنده خواهم ماند، ای عزیزترین ترانه زیستن من، مرا و کوتاهی های مرا ببخش. از اولین نگاه تا بی نهایت وجودمان تنها تو را می بینم باور کن از خودم چیزی نمی بینم ونمی خواهم که ببینم چون ......

                    

این را برای تو می نوسم که شاید تنها مرحم این دل خسته هستی به تمام وجود من ای ....که چشم تو دریای رازهاست.

 

 


 

نوشته شده توسط من (ش) و تو (ح) در چهارشنبه دوم آبان 1386 ساعت 17:47 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting